وبلاگ جوان

 
( فعلا! ديگر امکان نوشتن در اينجا نيست )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٧
 

بنابر دلایلی که هنوز برای خودم هم مشخص نیست دیگر امکان نوشتن در آدرس اصلی وبلاگ و آدرس دات کام برای من میسر نخواهد بود .
پیگیر مسائل از طریق
لگان کنترل پرشین بلاگ خواهم بود و سعی خودم را برای بازگرداندن آدرس اصلی و آدرس دات کام خواهم کرد ، ولی فعلا در آدرس دیگری خواهم نوشت و می توانید پیگیر مطالب در این آدرس باشید  .
با تشکر و عذر خواهی از تمام بینندگان این وبلاگ .


 
comment نظرات ()
 
 
( برای يک لربلاگ )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٢
 

زمانی كه وبلاگ روهینا بانو هک شد ، نوشتم این پایان كار روهینا نیست و اون باز هم خواهد نوشت و نه فیلتر و نه هك و نه ... هیچ كدوم نمی تونن دهان كسایی رو كه حرفی برای گفتن دارن ببندن .
حالا هم همین رو می گم .
حالا كه یك لربلاگ دیگه آرشیوی نداره .
حالا كه ...

با ابراهیم تماس گرفتم ، خودش هم نمی دونست چی شده . ابراهیم روی هك شدن بلاگش شك داره و این احتمال رو می ده كه شاید بلاگفا به طریقی در این رابطه مقصر باشه . گیر اوردن شیرازی هم كه كار از ما بهترونه! . به هر حال هر چی شده ، چه هك و چه یك نقص فنی و چه ... حالا وبلاگ ابراهیم حداقل آرشیوی نداره و اگر خود ابراهیم دوباره این وبلاگ رو ثبت نمی کرد شاید حتی الان یک لربلاگ هم وجود نداشت .   

به شخصه واقعا متاسفم ولی می دونم و خوانندگان وبلاگ ابراهیم عزیز هم خوب می دونن كه ابراهیم خدایی بیدی نیست كه با این بادها كنار بره! .


 
comment نظرات ()
 
 
( عمو هيولا کی نوبت خودت می رسه ؟! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٠
 

مرسی عمو هیولا كه كابوس بچگی هام رو كشتی !!
اما عمو هیولا كی نوبت خودت می رسه ؟!
كی قراره دیو انتقام در درون آدمها بمیره ؟
كی قراره خون با خون شسته نشه ؟
كی قراره یه آدم با مردن یه آدم خوشحال نشه ؟
كی می رسه روزی كه آدم ، آدمی رفتار كنه ؟


این بیت شعر كه گویی از سعدی باشه هم در باب مرگ صدام دست به دست داره تو مسنجر ها می چرخه :
گر عدو بمیرد جای شادمانی نیست / كه زندگی ما نیز جاودانی نیست


 
comment نظرات ()
 
 
( و ... ! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٧
 

امتحانات نزدیكه .
استادها این ترم قرص عقده اضافی هم خوردن .
مدتها است حال خوشی ندارم .
مادرم! زمستان ، امسال كه تا به حال با ما خوب تا نكرده .

بعضی وقتا آدم از تظاهر هم خسته می شه . از اینكه جلوی دیگران بخنده تا نكنه بهش گیر بدن و باز اسم شصت نفر رو برای كاندیداتوری عاشقی! پشت سرش بندازن و …
ولی مدتها است دارم تظاهر می كنم .
خودم هم نمی دونم چمه . بی خیال .

***
( یك تشكر و عذرخواهی بدهكار رضا معینی عزیز هستم . تشكر از اینكه ایشون هم از دعوت كنندگان جوان به یلدا بازی بودن و عذر خواهی از این بابت كه نامه شون رو دیر باز كردم و نشد در همون مطلب یلدا بازی ازش تشكر كنم )
از شش نفری كه به یلدا بازی دعوت كردم ، چهار نفر به دعوت مستقیم جوان پاسخ مثبت دادن و شركت كردن .
دكتر بوترابی تنها غایب یلدا بازی بود ( البته از بین بلاگرهایی که از طرف جوان دعوت شدن )  هرچند من یكی كه جای خرده ای به ایشون ندارم و می دونم اگر واقعا می تونست حتما به جای عذرخواهی از دعوت كنندگانش ، شركت می كرد .
در مورد دعوت نیك آهنگ هم ، همینطور به ذهنم رسید . می دونستم خیلی ها دعوتش می كنن ولی خوب منم تقریبا بی هیچ دلیلی دعوتش كردم . انقدر حالم هم موقع نوشتن مطلب یلدا بازی خراب بود كه حتی نرفتم ببینم قبل از اینكه دعوتش كنم شركت كرده یا نه .
چه عیب داره ، بذارید به حال خوش!! من با هم بخندیم . دیشب وقتی رفتم ببینم شركت كرده یا نه دیدم پیام من روی چندتا مطلب بالاتر از مطلب یلدابازیشه . خودم هم خندم گرفته بود .
اینم لینك چهار مطلب یلدا بازی بلاگرهایی كه به دعوتم پاسخ مثبت دادن .
یلدا بازی سو و شون
یلدا بازی تاریخ و ادبیات لرستان
یلدا بازی روفوزه
یلدا بازی سیزده بدر  


 
comment نظرات ()
 
 
( يلدا بازی )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٤
 

باز هم از ابراهیم خدایی ( یك لربلاگ ) و ( تلفنچی ) برای دعوت اینجانب به یلدا بازی متشكرم و امیدوارم نكات زیر براتون جالب باشن :

1- دیدم خیلی ها در مورد طبع غذاییشون نوشتن ، خوب منم به تقلید از ملت اولیش رو مذارم واسه غذا : از نظر غدایی آدم چندان سخت گیری نیستم ولی! با چندتا غذا اصلا میونه خوبی ندارم ، اولیش آبگوشت غذای مقدس! و سنتی ایرانی ها است . دومین غذایی كه باهاش مشكل دارم سوپ های معمولی هست كه مامان محترم اینجانب طبخ می كنن و سومین غذایی كه ازش بدم میاد استامبولی با لوبیا سبزه .
راستی اینو هم بگم كه مصرف انواع مدل گوشت قرمز برای این حقیر سراپا تقصیر بنا بر دستور اكید دكتر ممنوع شده و از بابت خوردن انواع كباب تهیه شده از گوشت قرمز احتمالا ناكام از دنیا رخت بر بندم !

2- در نكته قبلی از ناكامی گفتم ، یاد توصیه ( خواهش ) معروفم به دوستانم افتادم . همیشه از دوستانم خواستم تا اگر درسنین جوانی نیست! شدم برای آگهی ارتحالم! هرگز از جمله « جوان ناكام » استفاده نكنن و یادشون باشه كه كامی كه در ذهن ملت در مورد ازداواج جاری است برای من هیچ ارزشی نداره و هرگز نداشته كه بخوان من رو به خاطر مجرد بودن ناكام بخونن ( می دونم این بند حال خیلی ها رو بد كرد ولی خوب واقعیته دیگه )

3 – سریال محبوبم ( یعنی تنها سریالی كه نگاه می كنم ) سریال پرستاران كه سه شنبه شب ها پخش می شه . جالبه بدونید علارغم اینكه برادران عزیز! سانسورچیمون در صدا و سیما نیمی از هر قسمت و گاه چند قسمت پشت سر همش رو با هم قیچی می كنن ، خود من هم نیمی از باقیمانده این سریال رو با بستن چشم هام سانسور می كنم ( تو نكته بعی می نویسم چرا ! )

4 – بی نهایت از آمپول و خون و خون دادن می ترسم . آخرین باری كه ناچار شدم چند سی سی خون بدم تو یه لحظه همه ی دنیا جلوی چشمهام سیاه شد و وقتی داشتن چراغ های دنیا رو دوباره برام روشن می كردن ! دیدم در حالی كه روی چندتا صندلی خوابوندم پاهام روی شونه یه دكتره و پرستارا دارن واسه درست كردن یه لیوان آب قند این ور و اون ور می پرن . بعدا دكتر گفت علتش ترس زیاده این حقیرتون از سرنگ و خون و خون دادن بوده ( خودم هم درست نمی دونم چرا تنها سریالی كه نگاه می كنم پرستارانه فقط اینو می دونم كه نصف هر قسمتی رو ناچارم با چشم بسته نگاه كنم تا نكنه یه قطره خون یا یه سرنگ و یا ... ببینم )

5 – آخرین چیزی كه شاید هرگز در موردش به خوانندگان وبلاگم نگفتم اینه كه علاقه خاصی به انیمیشن های سه بعدی دارم . آخرین انیمیشن های سه بعدی هم كه دیدم اینان : نگهبان شنل قرمزی ، داستان كوسه ، خانه هیولا و گارفیلد دو . البته می دونم چندان جدید نیستن ولی من چون وضعیت زبان انگلیسیم افتضاحه همیشه باید واسم تا دوبله شدشون بیاد و ...

بنا بر قاعده بازی من هم باید پنج نفر رو دعوت كنم . اما من شش نفر رو دعوت می كنم !. افرادی كه من دعوتشون می كنم تا در یلدا بازی شركت كنند اینها هستن :

دكتر بوترابی ، نویسنده وبلاگ اكرانه .
نویسنده وبلاگ یادداشت های روفوزه .
نویسنده وبلاگ سو و شون .
نیك آهنگ كوثر ، نویسنده وبلاگ یادداشت های نیك آهنگ . ( البته نمی دونم تا حالا چند نفر دعوتش كردن ولی امیدوارم اگر تا حالا در بازی شركت نكرده حتما اون هم برامون پنج نكته جدید از خودش بگه )
ویس كرمی ، نویسنده وبلاگ لرستان در گردش گیتی .
نویسنده وبلاگ سیزده بدر .


 
comment نظرات ()
 
 
( يه خورده بلا به دور! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۳
 

فكرش رو بكن ، سرما خورده باشی و حالت خراب باشه طوری كه حال نوشتن در مورد تحریم ایران و حتی پاسخ به در افشانی های!! اون بانوی لر رو ( كه لطف كردن بنده رو سر آغاز همه ی دردسرهاشون قرار دادن !! ) نداشته باشی و از طرف دو عزیز بزرگوار ( یك لربلاگ و تلفنچی ) به یلدا بازی هم دعوت بشی .
چشمم كور ! ، دندم نرم ، به روی دوتا چشم ، سعی می كنم چیزایی بنویسم كه جالب باشن .


 
comment نظرات ()
 
 
( خدا آن چشم و گوش بستنت يادت هست ؟! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
 

سلام خدا .
سلام خدا منم آن گناهی كه آفریدی !
سلام خدا منم آن معصیت ذاتی !
منم آن همواره درد !
منم آن تضاد نظم و آرامش در آفرینش !
منم آن لكه ننگ فراموش ناشدنی !
منم آن تنها خاطره بد روزگار آفرینش !
منم آن ...

سلام خدا .
می شنوی ؟
می شنوی یا باز هم مثل آن لحظه گل مالی كردن قالب من چشم و گوشت را بسته ای ؟!
سلام خدا ، سلام .
یك دقیقه .
فقط یك دقیقه وقت می خواهم .

یك نیم نگاه ، یك دقیقه تحمل . این اشتباه آفرینش را فقط برای یك دقیقه تحمل كن . این گناه ذاتی! را فقط یك دقیقه تحمل كن .
خداااااااااااااااااااا ....... !

تو هم برای ما سر سنگین شدی ؟!
بی خیال! . اصلا ولش كن ، حالا كه نمی خواهی گوش دهی ، قسمت می دهم به این شب یلدا ، حداقل فراموشمان نكن . حداقل یادت باشد اشتباهی! هم كردی و گناهی هم آفریدی ، حداقل از كاری كه با ما! كردی شانه خالی نكن و به یاد داشته باش آن چشم و گوش بستنت را .


 
comment نظرات ()
 
 
( ديونم کردی بی انصاف )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۸
 

دیشب كنارم بودی .
انكار نكن .
گرمای وجودت را حس می كردم .
باورم نمی شود فقط یك خواب بوده باشد .
گرمای تنت را هنوز حس می كنم .
نگو خواب بوده .
نگو .
دیشب كنارم بودی كه توانستی چنین آتشی بر جانم بزنی .

 


 
comment نظرات ()
 
 
( عكسي براي اثبات شركت آزادانه همه اقشار جامعه در انتخابات !! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥
 

بدون شرح !!!
 
comment نظرات ()
 
 
( فردا روز ناگزير است ، روز کارزار با اراده والا! )
نویسنده : Reza Khorram abadi - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٤
 

فردا رای می دهم.
فردا رای می دهم ، نه به خاطر گل روی!! هشت سال فرصت سوزی ، نه به خاطر امید واهی دوباره و ...
فردا رای می دهم .
فردا رای می دهم ، تا نه بگویم بر پوپولیسم ، تا تو دهنی باشد بر حماقت ها تا فریادی باشد بر این همه سكوت در برابر توهین و تحقیر ، تا ...
فردا بین بد و بدتر انتخاب خواهم كرد ، ولی این بار با آغوش باز بر می گزینم ، خسته شده ام از هر سال دریغ از پارسال .
فردا روز ناگزیر است .
فردا با اراده الاه! می جنگم . با امداد های! غیبی خواهم جنگید . فردا روز كارزار بین شر! و شر! است . فردا خواهم جنگید . با یك رای . با یك تكه كاغذ در برابر اراده والا! خواهم ایستاد .
شاید فردا روز ما باشد . فردا می تواند روز ما باشد .


 
comment نظرات ()